۱۳۹۶-۰۶-۲۶

مقاله ارزيابي كلينيكي و راديوگرافيك درمان گرفتاري درجه II فوركا مولرهاي فك پايين با استفاده از (Demineralized Bone Matrix (Dynagraft در مقايسه با روش Coronally Positioned Flap که چکیده‌ی آن در زیر آورده شده است، در ۱۳۸۳ در مجله دندانپزشکي (دانشگاه علوم پزشکي تهران) از صفحه ۱۹ تا ۲۵ منتشر شده است.
نام: ارزيابي كلينيكي و راديوگرافيك درمان گرفتاري درجه II فوركا مولرهاي فك پايين با استفاده از (Demineralized Bone Matrix (Dynagraft در مقايسه با روش Coronally Positioned Flap
این مقاله دارای ۷ صفحه می‌باشد، که برای تهیه‌ی آن می‌توانید بر روی گزینه‌ی خرید مقاله کلیک کنید.
کلمات مرتبط / کلیدی:
مقاله بازسازي پريودنتال
مقاله ماتريكس استخواني دمينراليزه
مقاله درگيري فوركا
مقاله روش موقعيت دادن كرونالي فلپ
مقاله Dynagraft

نویسنده(ها):
جناب آقای / سرکار خانم: خورسند افشين
جناب آقای / سرکار خانم: سليماني شايسته يداله
جناب آقای / سرکار خانم: طلايي پور احمدرضا
جناب آقای / سرکار خانم: نگارش اميرحسين

چکیده و خلاصه‌ای از مقاله:
بيان مساله: يكي از مشكلات درمان بيماريهاي پريودنتال، گسترش بيماري به ناحيه انشعاب ريشه ها مي باشد. روشهاي متعددي براي درمان اين ضايعات مطرح گرديده است. اين روشها شامل درمانهاي Resective، Conservative و Regenerative مي باشد.
هدف: مطالعه حاضر با هدف مقايسه دو روش بازسازي شامل روش موقعيت دادن كرونالي فلپ و استفاده از ماده آلوگرفت Demineralized Bone Matrix (Dynagraft) به منظور بازسازي استخوان در درگيري فوركيشن درجه II فك پايين انجام شد.
روش بررسي: در اين مطالعه Randomized Controlled Clinical Trial كه به صورت دو سويه كور انجام شد، ‌۱۲ نفر از مراجعه كنندگان به دانشكده دندانپزشكي دانشگاه علوم پزشكي تهران (۹ زن و ۳ مرد) كه در محدوده سني ۲۵ تا ۴۰ سال بودند، مورد بررسي قرار گرفتند؛ اين افراد داراي درگيري فوركاي درجه II مولرهاي فك پايين (طبقه بندي Glickman) به صورت Bilateral بودند. مولرهاي يك طرف توسط ماده پيوندي Dynagraft و طرف مقابل توسط روش موقعيت دادن كرونالي فلپ مورد درمان قرار گرفتند. متغيرهاي عمق پاكت (PPD)، سطح چسبندگي كلينيكي (CAL)، لثه كراتينيزه (KG) و عمق پروبينگ افقي (HPD) در زمان عمل، ۳ و ۶ ماه پس از جراحي اندازه گيري و ثبت شدند. همچنين به منظور بررسي تغييرات راديوگرافيك استخوان و نيز تاييد يافته هاي حاصل از اندازه گيريهاي كلينيكي در مقاطع زماني فوق، راديوگرافي RVG نيز انجام شد. تحليل اطلاعات به دست آمده با استفاده از آزمون آماري Paired t انجام شد.
يافته ها: ميانگين كاهش PPD 3 و ۶ ماه بعد از عمل در گروه مورد به ترتيب ۷۵/۱ و ۲۵/۲ ميليمتر (۰۰۵/۰ P<) و در گروه شاهد ۲۶/۱ و ۲۷/۱ ميليمتر بود (۰۰۵/۰ P<). ميانگين Attachment Gain 3 و ۶ ماه بعد از عمل در گروه مورد به ترتيب ۱/۱ و ۵/۱ ميليمتر (۰۰۵/۰ P<) و در گروه شاهد ۲/۰ ميليمتر و ۳/۰ ميليمتر بود. ميانگين كاهش لثه كراتينيزه ۳ و ۶ ماه بعد از عمل در گروه مورد به ترتيب ۵/۰ و ۶/۰ ميليمتر (۰۰۵/۰ P<) و در گروه شاهد ۱/۱ ميليمتر و ۱/۱ ميليمتر بود (۰۰۵/۰ P<). ميانگين كاهش HPD 3 و ۶ ماه بعد از عمل در گروه مورد به ترتيب ۵۵/۱ و ۲ ميليمتر (۰۰۵/۰ P<) و در گروه شاهد ۵۵/۰ و ۵۵/۰ ميليمتر بود (۰۱/۰ P<). راديوگرافي RVG تهيه شده از نواحي فوق ۳ و ۶ ماه بعد از عمل نشانگر تاييد تغييرات ايجادشده طبق يافته هاي حاصل از اندازه گيريهاي كلينيكي بود؛ به گونه اي كه ترميم استخوان (Bone Filling) در گروه مورد نسبت به گروه شاهد بهتر بود.
نتيجه گيري: با توجه به نتايج اين مطالعه، مي توان استفاده از ماده پيوندي (Dynagraft) DBM را به عنوان روشي مناسب براي درمان ضايعات درجه II مولرهاي فك پايين توصيه نمود. به هر حال مطالعات بيشتر با حجم نمونه بالاتر، مشاهدات طولاني‌ مدت تر و نيز بررسي بافت شناختي براي ارزيابي كامل اين گونه روشهاي بازسازي و پتانسيل آنها براي ترميم درگيري فوركا مورد نياز است.

© حقوق سایت محفوظ است